زندگی من و بابازندگی من و بابا، تا این لحظه: 17 سال و 11 ماه و 27 روز سن داره
محمد منمحمد من، تا این لحظه: 10 سال و 11 ماه و 9 روز سن داره

نگفته هایی در من، برای تو

نامه صد و چهل و هفتم

1394/7/1 8:35
نویسنده : الی
545 بازدید
اشتراک گذاری

یه روزایی بی دلیل باید گریه کنی  حتی اگه قشنگترین معجزه تو دلت باشه و نباید به خاطر اون گریه کنی

یه روزایی هست که باید اشکاتو از عشق زندگیت مخفی کنی که نبینه و حرص نخوره و نگه عزیزم تو الان نیاز به ارامش داری

یه روزایی هست که الکی خاطرات بد گذشته ات رو مرور میکنی و اعصاب خودتو بیشتر به هم میریزی

یه روزایی که یه هفته بعد از شنیدن خبر مرگ یه نفر بعد از به دنیا اومدن بچش ؛ تازه به خودت میای که نکنه تو هم نتونی پسرت رو ببینی و برا همیشه از کنار عشقت بری

این روزها که میاد  همه تقصیرا رو میندازی گردن هورمون های بیخود حاملگی  و کلمه " تو روح هورمون" میبندی به نافشون

اما بازم حالت خوب نمیشه

دیروز یکی از این روزهای "تو روحش"  بود

و این روز سخت با جارو و گردگیری خونه توسط اقای خوب  (به قول یکی از دوستای وبلاگی)  و چیدن لوازم محمد تموم میشه

و همه چیز میشه یه حال خوب

اصلا یادت میره چرا اینقدر به هم  ریخته بودی

بعدش میشینی و به اشکایی که بیخود اومدن میخندی

پسندها (5)

نظرات (3)

منتظر لطف خدا
5 مهر 94 18:04
عزیزم چقدر قشنگ نوشتی چه احساسات مادرانه زیبایی .. ان شالله که نی نی ت سالم میاد بغلت و خودت هم سال های سال سایه ت بالای سرشه برات آرزوی بهترینها رو دارم . ممنونم که بهم سر زدی
الی
پاسخ
ممنون گلم ایشالا یه روز با خبر خوش میای اینجا و خوشحالم میکنی
مامان نفیسه
12 مهر 94 10:55
الی
پاسخ
مامان امیرعلی
29 مهر 94 12:16
وای عزیزم تروخدا مواظب خودت باش و مواظب اون دونه بهشتی روزهای خوبی در انتظارته
الی
پاسخ
تو هم مواظب خودتو و اون امیرعلی عزیز باش